Inbox
پروانه اگر سوخت به درک، دور شمع چه غلطی میکرد !!! ***************** سلام خوبی ؟ خواستم بهت بگم آنفلانزای خوکی خیلی زیاد شده !!!کمتر با آفتابه آب بخور ***************** شنیدم معروف شدی ! انقدر که یه شبکه مــــــاهــــــــ.واره ای از زندگیت فیلم برداری کرده و پخش میکنه اسم شبکه اش هم اینه animals tv !!! ***************** تا حالا به مظلومیت زن جومونگ پی بردی ؟! گوشت به این خوبی ، بهش میگن سویا ***************** >>>=======> ***************** تو مثه جومونگ میمونی . . . آخه مثل اون همیشه تیرت به هدف میخوره تیر نگاهات بدجوری قلبمو شکافته ***************** نسخه
جدید آموزش رد شدن ازخیابان به کودکان اول به سمت چپ که محل عبور
ماشینهاست نگاه میکنیم بعد به سمت راست که محل عبور موتورهاست نگاه میکنم
بعد به سمت بالا نگاه میکنیم که محل سقوط هواپیماست سپس با روحی سرشار و
قلبی مطمئن پا به خیابان می گذاریم -
چه در خدمت سربازی و چه در زندگی زناشویی ، چه بخواهی و چه نخواهی كچل
خواهی شد و یا بعبارت بهتر ، كچلت خواهند كرد ! البته این كچلی در خدمت
سربازی توسط ماشین اصلاح و در زندگی مشترك توسط عواملی چون : استرس شدید ،
سوء تغذیه ، كندن بصورت لاخ لاخ توسط همسر ، چپ شدن ماهیتابه روغن داغ روی
سر و ... صورت می گیرد ! نا گفته نماند كه این كچلی در آقایان به نسبت نوع
مو ، جنس ریشه مو ، عوامل ارثی و ... متفاوت است ولی به هر حال به قول
معروف : دیر و زود داره ولی بالاخره هممون كل پا می شیم !
۲- شباهت بعدی در زمینه داشتن فرمانده و بعبارتی ، فرمانبردار شدن است ! به محض ورود به پادگان و
یا منزل مسكونی مشترك ( خانه بخت ) ، هر مردی یك فرمانبردار بی چون و چرا
محسوب می شود كه اگر طالب جان و سلامتی جسمی و روحیش می باشد ، باید تمام
فرامین فرمانده و یا همسر خودرا بر روی تخم چشمانش بگذارد و هر گونه تخطی
از دستورات فرمانده و همسر ، پاسخی جز گلوله ، حبس ، اضافه خدمت ( در خدمت
سربازی ) و افتادن توی سماور پر از آب جوش ، هدف قرار گرفتن با ساتور ،
رفتن دست توی چرخ گوشت ، پرت شدن از پنجره طبقه هفتم به بیرون ، گشنگی و
تشنگی كشیدن و ... ( در زندگی زناشویی ) نخواهد داشت ! ۳-
شباهت سوم در این نكته اقتصادی خلاصه می شود كه چه سرباز و چه مرد متاهل ،
میزان پولی كه در آخر برج به دست او خواهد رسید ، فقط به میزانیست كه كفاف
بر طرف كردن نیازهای اساسی او را بدهد و چیزی جهت پس انداز كردن و یا خرج
كردن در زمینه هایی غیر از نیازهای اساسی نخواهد ماند و در این میان ،
سرباز و مرد متاهل ، هر چقدر هم كه جان بكنند و عرق بریزند ، فرقی به حال
فرمانده یا همسرش نخواهد كرد و باطبع تاثیری در جهت افزایش مستمری آنان
نخواهد داشت ، بعبارت بهتر ، در هر دو جا یكی باید كار كنه تا اون یكی حال
كنه ! ۴-
از دیگر شباهتهای موجود میان این دو قشر آسیب پذیر جامعه ، شباهت در آرزو
كردن است ! بدین معنا كه هر پسری پس از ورود به پادگان و خانه بخت است كه
قدر زندگی در خانه پدری را می فهمد از اعماق وجودش و با تمام اعضا و
جوارحش آرزو می كند كه ای كاش هنوز هم در كنار پدر و مادرش بسر می برد و
ایضا خودش را نیز لعنت خواهد كرد كه چرا قدر آن روزهای شیرین را ندانسته
است ! چرا كه در پادگان و خانه مشترك دیگر كسی غذای مفت به او نمی دهد ،
لباسهایش را نمی شوید و اتو نمی زند ، كسی نازش را نمی كشد و ... و فقط
خود اوست كه مسئول انجام تمام كارهای شخصی اش و نیز كارهای چند نفر دیگر
می باشد ! ۵- از دیگر شباهتها می توان به این نكته اشاره كرد كه اكثر سربازی رفته ها و اكثر مردان متاهل متفق القول
هستند كه در این ایام ، هر روز به اندازه یكسال برای آنها می گذرد و ثانیه
ها حكم ساعت را پیدامی كنند كه به احتمال زیاد دلیل آن ، مواردی مشابه
موارد فوق می باشد ! ۶-
و در نهایت اینكه چند ماه پس از آنكه كارت پایان خدمت یا قباله ازدواج را
دریافت كردید ، صدای خواندن این شعر معروف در گوشتان خواهد پیچید كه : (
گول خوردی آی گول خوردی ! )زیرا آن موقع است كه تازه دوزاریتان جا می افتد
كه با این كارت و قباله نه كاری به آدم می دهند و نه وام ازدواج و نه خیلی
از چیزهای دیگر كه شما را به بهانه آنها در این راه وارد كرده بودند ، پس
متوجه خواهید شد كه تنها مورد استفاده ای كه برای شما خواهند داشت این است
كه می توانید از آنها برای امانت دادن به كلوپ جهت كرایه فیلم استفاده
نمایید !!! سر شماری قم
نگوييم * وب *بگوييم : جايانه يا تار
نگوييم * ايميل* بگوييم : نامه برقي
نگوييم * چت * بگوييم : زرستان
نگوييم * مانيتور* بگوييم : نمايانه
نگوييم * كي بورد* بگوييم : دكمه گاه
نگوييم * پرينتر *بگوييم : چاپانه يا چاپگر
نگوييم * ديسك *بگوييم : گردالي
نگوييم * ديسكت * بگوييم : گردكي
نگوييم * نوت بوك * بگوييم : رايانه رو
نگوييم * لينك* بگوييم : چسبانك
نگوييم* اكانت * بگوييم : برات
نگوييم * فوتوشاپ* بگوييم : عكاسخانه
نگوييم* اينترانت* بگوييم : درون شبكه
نگوييم * وب براوزر * بگوييم : تارياب
نگوييم * بيل گيتس * بگوييم : حساب دروازه ناگهان داد می زنه: این اسب تموم شد یکی دیکه بیارین!!! گفت هیچی! این یارو انگلیسیه گفت: «سلام علیکم» و منم بهش گفتم: «علیکم سلام» میگن: بابا اینجا یک روز قیر نیست ، یک روز قیف نیست ، یه روز قیر و قیف هست اما مامورش نیست! می گه: راهنمام گیر کرده!! اون یکی میره درِ صندوق عقب رو وا میکنه، یهو داد میزنه: بیا که از تهران تا اینجا دنده عقب اومدیم تست هوش 2 تا سؤال هستش.بايد اونها رو سريع جواب بدي. حق فکر کردن نداري .حالا بذار ببينم چقدر باهوش هستي . آماده اي ؟ برو پايين تر...... سؤال اول:فرض کنيد در يک مسابقه دوي سرعت شرکت کرده ايد . شما از نفر دوم سبقت مي گيريدحالا نفر چندم هستيد ؟ پاسخ:اگر پاسخ داديد که نفر اول هستند کاملاٌ در اشتباه هستيد! اگر شما از نفر دوم سبقت بگيري جاي او را مي گيري و نفر دوم خواهيد بود.سعي کن تو سوال دوم گند نزني! براي پاسخ به سوال دوم بايد زمان کمتري را نسبت به سوال اول فکر کني. سؤال دوم:اگر شما توي همان مسابقه از تو آخر سبقت بگيريد نفر چندم خواهيد شد؟ پاسخ:اگر
جواب شما اين باشد که شما يکي مانده به آخر هستيد بازهم در اشتباهيد بگيد
ببينم شما چطور مي توانيد از نفر آخر عقب تر باشيد. خوب شما نفر آخر هستيد
و از خودتون مي خواهيد سبقت بگيريد . اعتراض دانشجو : بايكوت سوتي هاي برنامه هاي زنده تلويزيون : چند
سال پيش توي يه برنامه زنده شبكه تهران (فكر كنم شبهاي تهران بود)
احمدزاده بعد از اينكه يكي مسابقه رو برد گفت: هديه اي به رسم امانت به
شما ميديم!
کی چه فحشی می ده ؟ دانشجوی تهران جنوب : (.... .... .... ..... ... .. ... ..کلا سانسور شد ( دانشجوی دانشگاه تهران : وطن
فروش مزدور , لیبرال خود فروخته , مخل نظام , تو حق شرکت در انتخابات بعدی
رو نداری با اون کاندید از خودت نفهم تر , فاشیست تند رو دانشجوی پزشکی : در دیکشنری این بروبچ کلمه ی فحش تعریف نشدست دانشجوی هنر : من
شعر دوازدهم از هشت کتاب استاد سهراب رو به تو بی ادب بی فرهنگ تقدیم می
کنم امیدوارت گیتارت بشکنه و تا اخر عمر یکه و تنها و بی عشق و ژولیت
بمونی . دانشجوی الهیات : یا
ایهو الذی فحشو فحشً فاحشتن ای هستیت به عدم مبدل , ای دچار دور تسلسل شده
, ای علتت به ممکن الوجود گرویده , فلسفه ی تو دچار تضاد شده و من به خود
اجازه ی بحث نمی دم .... * دانشجوی تربیت بدنی: به من گفتی ... , ... خودتی و جد و آبادت دانشجوی زبان خارجی : هنوز
دعوا نشده , شروع می کنن خارجکی بلغور کردن البته به نظر من اگه ترجمه ی
حرفاشونو می دونستند خودشون رو زبونشون فلفل می ریختن و 2 روز تو اتاق
خودشونو حبس می کردن دانشجوی حقوق : تو با این کارت به حقوق شهروندی
من تجاوز کردی و من طبق اصل 153 قانون اساسی حق دارم ازت شکایت کنم و
مادرتو به عزات بشونم شما می تونید هیچی نگید اما هر چی بگید بر علیه شما
تو دادگاه استفاده می شه . دانشکده ی کاشون : کسی با تو زر نزد . کثافت مرض . از جلو چشام خفه شو دانشجوی دختر دراكثرموارددختره وقتي باپسره دعواش ميشه: براتون یه چند تا عکس عاشقونه ی خنده دار گذاشتم خوبین؟ امروز براتون چندتا عکس از یه ستارهی ایتالیایی به اسم مونیکا بلوچی می زارم شناختینش...
عکس های فوق العاده از Evanescence کاریکاتور های ازدواج موقت
باز اومدم با وجود درس و امتحان کرمه نمی زاره نیام اینم عکس و مصاحبه ی نفیسه دوشن...
تیر جومونگ بخوره توقلب دشمناتشباهت سربازی رفتن و ازدواج کردن ( طنز )
- سلام حاج آقا
-سلام عليکم و رحمه الله برادر . خسته نباشيد . خدا قوت ان شاالله . الله اکبر.
-ببخشيد حاج آقا شما چند تا فرزند داريد؟
- دو تا , يه دختر يه پسر
- شغل
- مداحي . نوحه خوني . فروش البسه روحانيون و طلبه ها . مديريت خانه عفاف.
-تعداد همسر ؟
- 55 تا
- بله!؟!؟!؟!؟!؟!؟! ببخشيد بچه هاتون زن زاييدن يا زناتون بچه زاييدن؟!
- 54 تا صيغه يک نفر هم نکاه.
- صحيح .
- وقت نماز برادر امري با من نيست؟
- نه متشکرم
-------------------
اصفهان
- سلام
-سلام دادا
- شما چند تا فرزند داريد؟
- سي و سه تا
- چند تا دختر چند تا پسر ؟
- همش پسرس دادا
-تحصيلات؟
- دکتراي متالوژي گرايش ذوب آهن .
-شغل؟
- برج ساز .
- وسيله نقليه داريد؟
- بله . يه ژيان دارم
------------------------
زاهدان
- سلام
-شلام
- شما چند تا فرزند داريد؟
- شي و هفتا داشتم الان شه تاش مونده!
- جان!؟!؟!؟ منظورتون چيه!؟!؟؟!
- شي تاشون تو درگيري با نيرو انتظامي کشته شدن!
- متاسفم . حالا باقيمانده چندتا دختر و چند تا پسر؟
- شه تا دختر
- شغل ؟
- مامور نيروي انتظامي . شتاد مبارزه با مواد مخدر
-بسيار عالي!!!
----------------------
ششمين سرشماري عمومي نفوس و مسکن !
عرب
- سلام
- السلام عليک!
- شما چند تا فرزند داريد؟
-244 تا
- چند تا دختر چند تا پسر!؟
- 200 تا پسر آمار دخترام هم به تو مربوط ني!!!!
-متشکرم!!! خدانگهدار - في امان الله
-----------------------
شيراز
- سلام
-سلام کاکو
- شما چند تا فرزند داريد؟
- سه تا کاکو
- تعداد دختر و پسر ؟
- سه تاش دختره کاکو
- شغلتون ؟
- لوازم آرايشي بهداشتي ميفروشم کاکو.
- در آمد متوسط ماهانه؟
- 15 ميليون تومن در ماه کاکو.
- ببخشيد شما خلبان هستيد يا کاسب!!!!!؟؟؟؟
- نه جون کاکو من کاسب لوازم آرايشي هسم
-------------------------------
- سلام
- کر سلام
- شما چند تا فرزند داريد؟
- 11 تا دختر 16 پسر جمعا 35 تا .
- شغل
- فروش بيل و کلنگ يه باشگاه بدنسازي هم دارم !
- تحصيلات ؟
- سيکل
- متشکرم
-------------------------
آبادان
- سلام
-سلام ولک
- شما چند تا فرزند داريد؟
- به تو چه کوکا!!!
-اي بابا ! آقا من مامور آمار هستم!
-خو کوکا منم مامورم !
-کارتتون لطفا
-خودت کارتت لطفا!!
- آقا اصلا شما بچه داري!؟!؟
- نه کوکا تموم کرديم!
-خدااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا!
نگوييم * وب مستر * بگوييم : صاحب تار يا تارزن
نگوييم * ايميل آدرس *بگوييم : نشان نامه برقي
نگوييم*اسكنر* بگوييم : عكس برگردان
نگوييم * ماوس * بگوييم : موش
نگوييم * سي دي (كامپكت ديسك)*بگوييم : كامل گردانه يا كاف گاف
نگوييم* مايكروسافت* بگوييم : كوچك نرم يا نرم بچه
نگوييم * ماوس پد * بگوييم : خرش گاه
نگوييم * اينترنت* بگوييم : جهان شبكه
نگوييم * اينترنت اكسپلورر* بگوييم : جهانگرد شبكه
نگوييم * كرسر* بگوييم : ريزينه
نگوييم *هات ميل * بگوييم : داغنامه
یه روز به یه مرد یه اسب می دن که
برای اولین بار اسب سواری کنه اون هم بدون زین خلاصه مرد سوار اسب میشه و
اسب همینطور که یورتمه می ره مرد به طرف عقب سر می خوره تا اینکه پس از
مدتی به انتهای اسب (دم اسب) می رسه.
یکی رفت انگلیس. صبح پاشد با زنش رفت بیرون توی خیابون.
یه مرده از کنارشون رد شد و گفت: «گود مورنینگ سر». اون جواب داد: «سر مورنینگ گود»!
زنش پرسید اوا آقا جعفر چی شد؟
تو وسط راه میگن به تو یه آوانس میدیم ، میگه چی؟
میگن اینجا 2 نوع جهنم داریم یکی جهنم ایرانی ها و یکی جهنم خارجی ها.
میپرسه فرقش چیه؟
میگن تو جهنم خارجی ها هفته ای یک بار قیـر داغ میریزن تو دهنتون اما تو جهنم ایرانی ها هر روز.
خلاصه میگه من میرم تو جهنم خارجیا.
یه چند ماه بعد میبینه اینجا خیلی ناجوره میگه خوب شد تو جهنم ایرانی ها
نرفتم که کارم زار بود اما بد نیست یه سری به اونها بزنم تا به اینجا راضی
باشم خلاصه میره میبینه همه نشستن دارن حرف می زنند خبری هم از قیر داغ
نیست ،می پرسه: جریان چیه؟
نزدیکای شهرشون یهو فولکسه خاموش میشه، هرکار میکنن دیگه روشن نمیشه.
یکیشون برمیگرده به اون یکی میگه: برو نگاه کن ببین ماشین چه مرگش زده.
اون یکی درِ کاپوتو باز میکنه، یک نگاه میکنه با تعجب میگه: بیا که ماشین موتور نداره!
خلاصه اولی پیاده میشه میاد یک نگاه میندازه، میگه: برو از صندوق عقب ابزار بیار، خودم درستش میکنم!
شماره دانشجويي : مدرك جرم
اعتراض براي كيفيت غذا : مي خواهم زنده بمانم
روز پرداخت وام دانشجو : روز فرشته
دانشجوي اخراجي : مردي كه به زانو در آمد
دانشجوي مشروطي : مردي كه موش شد
آينده تحصيل كرده : دست فروش
كلاس هاي ساعت 12-2: خواب وبيدار
رئيس دانشگاه : مرد نامر
تصويب شهريه براي دانشجويان : تاراج
استاد راهنما : گمشده
به دنبال سرويس : دونده
آشپزهاي سلف سرويس : هفت سامورائي
ازدواج دانشجوئي : عروسي خوبان
دانشجويي كه تغيير رشته داده : بازنده
بوفه دانشگاه : غارتگران
سرويس دانشگاه : اتوبوسي بسوي مرگ
اميد به بهبود اوضاع : توهم
غذاي امروز : سلف self
گردهمايي استادان : دسيسه
كتابخانه دانشگاه : خانه عنكبوتان
پاس كردن يك درس: يكبار براي هميشه
ژتون فروشي : آژانس شيشه اي
علت نيافتن بعضي از دانشجويان : رابطه پنهان
رئيس دانشكده : سناتور
التماس براي نمره : اشك كوسه
امور دانشجويان : سايه شوگان
سوار شدن به اتوبوس : يورش
نماينده كلاس : بهترين فرد بد
ترم آخر : بوي خوش زندگي
پايان نامه : زندگي ديگر هيچ
سالهاي پيش از دانشگاه : آن روزهاي خوش
دانشجوي تازه وارد : هالوي خوش شانس
ثبت نام ترم جديد : ده فرمان
دانشجويان ساكن خوابگاه : جنگجويان كوهستان
خوابگاه شهرك : اينجا آخر دنياست
دانشجوي پزشكي : به خاطر يك مشت دلار
دانشجوي اد بيات : نان و شعر
وام تحصيلي : جهيزيه رباب
خوابگاه دا نشگاه : خانه كوچك
خانواده دانشجويان : بينوايان
دانشگاه آزاد : جيب برها به بهشت نمي روند
دانشجوي مدل رپي : الو، الو، من جوجوام
دانشجوي فوق ليسانس : قهرمان قهرمانان
انتخاب درس افتاده : زخم كهنه
استاد دانشگاه : يك گروه خشن
اولين امتحان : اولين خون
شب امتحان : امشب اشكي ميريز
مراقبين امتحان : سايه عقاب
شاگرد اول كلاس : مردي كه زياد مي دانست
تقلب : عمليات سري
تدريس در دانشگاه : تجارت
روز دريافت كارنامه : روز واقعه
تعطيلات بين ترمي : روزهاي خوب زندگي
دانشجوي فارغ التحصيل : ديوانه از قفس پريد
مسئول خوابگاه : كاراگاه گجت
انصراف دادن : فرار بسوي خوشبختي
ادامه تحصيل تا دكترا : ديدار در استانبول
وعده رئيس دانشگاه : بلوف
تصويه حساب : خط پايان
شيريني گرفتن از فارغ تحصيلي : ضربه آخر
عمر دانشجو : بر باد رفته







توي اخبار سراسري بود كه آقاي بابان همراه همكار خانومش ميخواست خداحافظي كنه گفت: به همراه خانمم از شما خداحافظي مي كنم!

برنامهي
صبح ايراني راديو سراسري كه از ساعت ۶ و خورده اي صبح شروع ميشه يك مجري
خانم داره به اسم قلع ريز يا مشابه اون كه يه روز، گفتند: يك خبر جالب
ميخوام براتون بخونم، تو اينترنت ميگشتم (!) اين خبر رو ديدم كه نوشته
يك پيرمرد به مدت ۵۰ سال بالاي درخت زندگي كرده و بعد فرمودند كه: شوخي
نيست، طرف ۵ قرن بالاي درخت بوده!
![]()
يه تبليغي جديدا تو تلويزيون
نشون ميده كه ظاهرا مال يك شركت آموزش كنكور به اسم " تست قرمز " هست ...
خلاصه يه پسره رو نشون ميده كه كتاباي اينا رو مي خونه بعد ميره سر جلسه
با خيال راحت تست ميزنه ...فقط يه نكته اي هست ... اين پسره سر جلسه كنكور
فقط يه پاسخ نامه دستشه ... هيچ پرسش نامه اي وجود نداره ...!

يكي
از برنامه هاي زنده شبانه چند سال قبل بود كه تو شبكه تهران پخش مي شد و
احمدزاده و حسيني مجرياش بودن. خسرو شايگان (دوبلور) تلفني باهاشون تماس
گرفته بود و اينا هم گير داده بودن كه يه آهنگي رو كه معمولا زمزمه ميكني
بخون. هرچي اين بنده خدا مي گفت الآن چيزي يادم نيست ول كن نبودن كه يه
دفعه شروع كرد به خوندن : مرا ببوس ...! مرا ببوس ... اون دو تا هم كه
دستپاچه شده بودن فورا گفتن به به چه صداي خوبي! حالا ميرسيم سر سوال بعد
و هر جور بود نذاشتن بقيشو بخونه.
![]()
يه بارم تو برنامه كودك (حالا
همه فكر ميكنن من برنامه كودك مي بينم) عمو پورنگ اجرا مي كرده مسابقه
تلفني بوده يه دختره زنگ زده بوده ، پورنگ بهش ميگه بابا خونه هست باهاش
صحبت كنم ميگه هست ولي حمومه ، ميگه مامان چه طور ؟ ميگه مامانمم حمومه !!!

يه
بار گوينده اخبار ساعت ۲ ميخواست بگه وفات پدر آقاي احمدي نژاد گفت:
شهادت پدر آقاي احمدي نژاد كه سريع درست كرد. ولي معلوم بود اعصابش خرد
شده و چند تا اشتباه ديگه هم كرد.

يه خاطره ديگه از عمو پورنگ
يه صداي دخترونه
- الو ؟
- الو ؟
- سلام
- سلام
- خوبي
- مرسي . عمو پورنگ ؟
- جانم ؟
- من خيلي دوستتون دارم
- منم خيلي دوستت دارم عزيزم . اسمت چيه ؟
- كتايون
- كتايون ؟ خوبي ؟
- بله
- كتايون ؟ من ازت سوال مي پرسم . تو بگو كتايون . باشه ؟
- باشه
- كي از همه بهتره ؟
- كتايون
- كي تو كارا به مامان كمك مي كنه ؟
- كتايون
- كيه كه مامان دوستش داره ؟
- كتايون
- كيه كه بابا وقتي از در مياد ماچش مي كنه ؟
- مامان
![]()
بازي
پرسپوليس - ابومسلم بود بين دو نيمه زنگ زدن به فنايي براي مسايل داوري و
اينا فنايي گفت : قبل از هر چيز اجازه بدين فرارسيدن ماه محرم رو خدمت شما
و بينندگان تبريك عرض كنم .
فلسفه
ی فحش خیلی پیچیده است چه بسا فحش هایی که هر کس می ده بیانگر شخصیت و
درون او باشد . اما از اونجا که فحش در بین دانشجویان امروزه ی ما جایگاه
بسیار ویژه ای دارد بنده شما رو با تعدادی از اونها آشناتون می کنم که از
شهرت ویژه ای برخوردارند :
دانشجوی تهران شمال :
نکته : وقتی می خونید این قسمتو سعی کنید لباتون تا حد امکان غنچه باشه:
بی ادب , تو واقعا عقلتو از دست دادی دیوونه . منو ترسوندی بی شعور تلفظ : بی ششووور ) امیدوارم ولنتاین کچل شی . بد بد بد)


(توجه داشته باشید که موضوع دعوا سیاسی بوده)![]()
![]()
وفتی هم کار بالا می گیره کاریکاتور همدیگه رو می کشن .
![]()
*: این آخری که گفت از اون ناجوراش بود که فلش بک زد به دوران دبیرستان و رشته ی علوم انسانی که می خوند و واسه خودش یلی بود
به همین کوتاهی البته بعدش یه 2 ساعتی بزن بزن می شه
راستی اگه وکیل تسخیری خواستی به خودم بگو
( من قصد توهین یه هیشکی رو ندارم )
دختر:تو
همیشه به من دروغ گفتی , تو هیچ وقت منو دوست نداشتی , من بازیچه ی دستای
کثیفت بودم , حالا جواب خونوادمو چی بدم ؟ برو گمشو دیگه نمی خوام ببینمت
. هق هق هق ...
خودتون قضاوت کنید اینم شد فحش؟!!! از بس كه ماهن اين دخترافحش بلدنيستن كه قربونشون برم...
حالاجون من شماجزوكدوم دسته ايد؟




عکس های عاشقانه طنز و دیدنی



عکس های عاشقانه طنز و دیدنی




عکس های عاشقانه طنز و دیدنی






کاریکاتور های ازدواج موقت



کاریکاتور های ازدواج موقت



تولد: متولد ارديبهشت سال 1361 شهر تهران، محله بهار شيراز كه هنوز در اين محل ساكن هستيم. تك دختر
خانواده و فرزند بزرگ هستم و دو برادر دارم. ميلاد كه ليسانس كارگرداني
دارد و مسعود كه سال اول رشته فيزيك است. پدرم هم بازنشسته نظامي است.
تحصيلات: در مصاحبههاي اولم ميگفتم كه چه ليسانسي دارم، اما بعدها همه
به من ميگفتند ليسانس تو چه ارتباطي به بازيگري دارد! از اين رو سعي
ميكنم كه ديگر نگويم در چه رشتهاي ليسانس گرفتم! اما تحصيلاتم را در
دانشگاه آزاد به اتمام رساندم.
بازيگري: پدرم در ابتدا مخالفت ميكرد كه اين هم عادي بود، اما همايون
شهنواز كارگردان سريال دليران تنگستان و روزهاي به ياد ماندني، پسر دايي
مادرم بودند، و از آنجا كه مادرم در يك خانواده هنري زندگي ميكرد، مشوق
من بود...
بهترين تفريح: رانندگي را عاشقانه دوست دارم.
موسيقي: پاپ را دوست دارم و به گروه آريان علاقه زيادي دارم، اگر هم وقت كنم به كنسرت ميروم.
گل: گل رز قرمز را دوست دارم.
آدم پر مصرفي هستي يا كممصرف؟ پرمصرف هستم، در زمستون آنقدر بخاري را
زياد ميكنم كه پنجرهها را باز ميكنم و در تابستان هم اتاقم را آنقدر
سرد ميكنم كه زير پتو ميخوابم... به طور كلي تلفن و برق زياد مصرف
ميكنم!
رنگ مورد علاقه: آبي فيروزهاي.
بهترين فيلم سينمايي: عروس. زماني كه 9 سالم بود، و كلاس سوم دبستان بودم با مادرم سه بار به سينما رفتم تا اين فيلم را ببينم.
بهترين سريال تلويزيوني: ميوه ممنوعه.
به جز ماه عسل: در ايام عيد چون سركار سريال بازپرس بودم، نتوانستم
سريالهاي تلويزيوني را ببينم ضمن اينكه به مسافرت هم نرفتم، چون بهترين
جا تهران بود كه در سكوت و آرامش به سر ميبرد.
آرزوي سال 88: بتوانم در جشنواره فجر يك فيلم براي اكران داشته باشم.
برنامهريزي: شديدا اهل برنامهريزي هستم، دفترچه يادداشت كوچكي دارم كه
سعي ميكنم برنامههايم را در آن بنويسم و به زمان خيلي اهميت ميدهم...
درست مثل امروز. گفتم راس ساعت 30/12 ميآيم كه آمدم (نهم فروردين)
چه كاري را به سال 88 واگذار كرديد؟ هيچي، كار ناتمامي ندارم.
كارتون: در دوران كودكي كارتون سرندپيتي را دوست داشتم.
بهترين سكانس ماه عسل: سكانسي كه من و خانم ولدبيگي در حياط بوديم و او در
حال بافتن بود كه فيالبداهه از واژه «قلاب» استفاده كرد. آن سكانس به دلم
نشست.
ديالوگ: شخصيت شيرين و تمام ديالوگهايم را دوست داشتم.
به جز شيرين: نقش خودم را دوست داشتم، چون 80 درصد به اتفاقهاي زندگيام نزديك بود!
ازدواج: در شرف ازدواج هستم، هنوز تاريخ ازدواجم مشخص نيست و در حال حاضر نامزد هستيم.
آشنايي: خيلي اتفاقي آشنا شديم. من به دنبال طراحي سايتم بودم كه يكي از
دوستانم مازيار را معرفي كرد، او مهندس كامپيوتر است و اين شد كه يكديگر
را براي زندگي مشترك انتخاب كرديم.
آغاز زندگي مشترك در خانه اجارهاي: تا حالا بهش فكر نكردم.
مهريه: به نيت نام حضرت علي(ع)، 110 سكه.
قيافه: براي من كه فرقي ندارد، اما اين سوال را كه قيافه چقدر در انتخاب مازيار نقش داشته را بايد از خودش بپرسيد.
همسرتان مخالف كار شماست؟ نه، خوشبختانه! هميشه مرا راهنمايي هم ميكند.
مثل مادرم خيلي صبر دارد. مثلا 40 روز براي «ماه عسل» در رامسر بودم و او
هم دوري من را تحمل كرد.
فاميل: با مادربزرگم (مادري) خيلي راحت هستم، يك جورايي هميشه «پا» بود! و هر تصميمي كه داشتم به من انرژي ميداد.

چرا رانندگي ايرانيها خطرناك است؟ به خاطر رعايت نكردن حقوق ديگران
به نظر ميآيد بايد زور پليس و جريمههاي سنگين باشد تا مردم درست رانندگي
كنند.
ساعت 2 نيمه شب از چراغ قرمز در خيابان خلوت رد ميشوي؟ ميايستم چون درصد تصادفات در شب بيشتر است.
مهمترين دليل مرگ ايرانيها چيست و چرا؟ ايست قلبي. چون زياد حرص
ميخورند! (ميخندد) چون صبر ندارند، وقتي صبر نباشد، عجول ميشوند و بعد
هم عصبانيت!
اتومبيل مورد علاقه؟ «بي.ام.و» را دوست دارم.
بهترين دوست دوران كودكي: شيما شريفيان كه در حال حاضر هم با هم ارتباط داريم.
آخرين كتابي كه خواندي؟ صد سال تنهايي اثر ماركز.
تقلب: دوران دبستان اهل تقلب بودم! يك بار هم معلم كلاس دوم ابتدايي تقلب
مرا گرفت. (ميخندد). «هر كس نكند تقلب امروز، او بيهنر است نه
دانشآموز»
صف را رعايت ميكني؟ بله در صف ميايستم، چون دوست ندارم حرمت كاريام از بين برود و بگويند سوءاستفاده ميكنم.
بازيگران زن قديمي: خانم نادره را خيلي دوست دارم، آن هم به خاطر مادربزرگم...
ورزش: فوتبال را دوست دارم، شايد برايتان جالب باشد كه بدانيد در سال 79،
عضو تيم فوتسال بانوان حجاب بودم و سه سال اين ورزش را ادامه دادم. پيست
كارتينگ زياد ميروم، زماني هم در ابتداي تشكيل تيم واليبال بانوان
هنرمند، عضو آن بودم.
سفر خارج: تاكنون سفر خارج نرفتم! دوست دارم به ايتاليا بروم و شهر رم را ببينم.
مهمترين اتفاق سال 88: انتخابات رياست جمهوري.
چت: اهل آن نيستم، اما اهل گشت و گذار در اينترنت هستم .
جراحي بيني: خيلي مخالفم (با لحن خاصي)، چون پول دور ريختن است! حال اگر
دليل پزشكي داشته باشد، بهانه خوبي است، اما ميبينيم كه اين عمل مد شده،
حتي بعضيها بيني قشنگي دارند، چند هفتهاي از خانه بيرون نميآيند و حتي
چسب روي بيني خود ميزنند كه مثلا... ما عمل كرديم!؟
سال تحويل: خانه بودم، چون دو سال در برنامههاي و پخش زنده تلويزيوني بودم، امسال تصميم گرفتم كنار خانواده باشم.
عيدي خوب: هميشه اولين و بهترين عيدي را از مادر بزرگم به عنوان دشت اول از لاي قرآن گرفتم.
ميدانيد سال 88 با جمعهها چقدر تعطيلي داريم؟ نه.
نزديك صد روز! عجب، اين تعطيليها راندمان كار را پايين ميآورد. انگار كه پشتمان باد ميخورد...
محمد مطيع: در ماه عسل در نقش پدرم بود. خيلي خوشحالم كه با او كار كردم
چون خاطره سريال پربيننده «سلطان و شبان» را براي من تداعي ميكرد. او
سالها در خارج از كشور زندگي ميكرد و به تازگي به ايران بازگشته و
اتفاقا خيلي هم پركار ظاهر شده است. او از جمله بازيگران حرفهاي سينماي
ايران است. خاطرهاي هم با ايشان دارم. محل فيلمبرداري ما خانهاي در
رامسر بود كه باغ بزرگي از درختان پرتقال و نارنگي در آن وجود داشت، تا
سكانس يا پلان تمام ميشد از ميوهها ميخورديم. حتي صاحب باغ هم گاهي
اوقات اعتراض ميكرد.
شاهد احمدلو: كارگردان بسيار جوان و صبور. او ميدانست كه از بازيگران
چگونه استفاده كند، از اين كارگردانهاي جوان و جو زده نبود كه بخواهد سر
بازيگرانش فرياد بزند.
آخرش چي ميشه؟ فكر نميكردم كه «ماه عسل» تا اين حد پرطرفدار شود. اينكه
مردم در ايام عيد در ديد و بازديد و مسافرت هستند و شايد تلويزيون نبينند.
چند روز پيش پشت چراغ قرمز بودم كه خانوادهاي شيشه اتومبيل را پايين
كشيدند و از سريال ماه عسل تشكر كردند.
شيرين و نفيسه: همان طور كه گفتم شيرين و نفيسه روشن، كاراكتر و زندگي
شخصي آنها خيلي شبيه هم بود. از طرفي خانم فلورا سام كه به جز بازيگر،
نويسنده هم بودند در داستان مرا دانشجوي حقوق معرفي كرده بود. به او گفتم
شما ميدانستيد، من حقوق اسلامي خواندم؟ كه گفت نه...! (نفيسه روشن،
سرانجام رشته تحصيلي خود را لو داد!) خيلي بامزه بود، كه گويا اين نقش را
براي من نوشته بودند. از اين رو خيلي زود با شيرين انس گرفتم. انگار كه
زندگي خصوصي خودم است.
سوژههاي عاطفي: درباره تلويزيون مردم نظر ميدهند، يعني استقبال آنان است
كه باعث ميشود، يك پروژه بگيرد. به نظر من، مردم سوژههاي عاطفي و عشقي
را بيشتر ميپسندند، مثل نرگس، ترانه مادري يا ميوه ممنوعه...
بازپرس: كار جديدم «بازپرس» است، كاري كه قرار است از شبكه دوم پخش شود و
تصويربرداري آن هشت ماه طول ميكشد و در سال 89 پخش ميشود، من نقش يك
تازه عروس فوقالعاده عصباني به نام «پري» را بازي ميكنم و تجربه جديدي برايم بود چرا كه هميشه نقشهاي مظلوم را بازي ميكنم. تصورم اين است كه تا پايان آذرماه درگير «بازپرس» باشم.
فيلمشناسي: اولين كارم مجموعه روزهاي به يادماندني در سال 79 به
كارگرداني همايون شهنواز بود، سپس روزگار قريب (كيانوش عياري)، كلانتر 2
(شاهمحمدي)، تله فيلمهاي مسافر و آواي زمين، سريال سالهاي برف و بنفشه
(سلطاني)، اغما (سيروس مقدم)، سريال داداشي و ماه عسل و در عرصه سينما
تنها فيلم سينمايي «مادرزن سلام» كار «خسرو ملكان» در سال 85 بود.
سانسور هنرمندان: هنرمندان ميترسند كه بدون سانسور حرف بزنند، چرا كه
بازخواست ميشوند. گرچه خوشبختانه مطبوعات ايران به خودشان اجازه نميدهند
كه به زندگي شخصي هنرمندان بپردازند. من خودم به عنوان يك بازيگر، گاهي
اوقات از مردم فراريام، چون رفتارهايي ميبينم و حرفهايي ميشنوم كه
ناراحت ميشوم، براي مثال از نوع لباس پوشيدنت ايراد ميگيرند، شايد من در
محيط كارم موسيقي گوش نكنم، اما در زندگي شخصيام، موسيقي دوست دارم يا در
هنگام خريد شاهد بودم كه در زمان خريد يك مانتو، چند تا خانم كه مرا
شناخته بودند، منتظر بودند، ببينند كه من مانتوي گرانقيمت را بر ميدارم
يا ارزان قيمت را... و من هم ناخودآگاه گران قيمت را خريدم. گاهي اوقات،
فكر و رفتارهاي عامه ما را از زندگي خصوصيمان جدا ميكند. البته بايد
بگويم كه مردم دوست دارند بدانند كه هنرمندان چگونه زندگي ميكنند... يك
بار در مركز خريدي بوديم، سه تا دختر خانم كه مرا شناخته بودند، با موبايل
از طبقه اول تا سوم در حال فيلم گرفتن از ما بودند! و همين مسئله باعث
ميشود كه ما حواسمان بيشتر جمع شود. اگر بخواهم از گفتههايم نتيجه
بگيرم بايد عنوان كنم، وقتي كه آزادي برايمان نباشد، ما هم مجبوريم
بستهتر زندگي كنيم... يعني نميتوانيم، آن طور كه هستيم، خودمان را نشان
بدهيم.
با پارتي بازي، بازيگر شدي؟ اينكه همايون شهنواز پسر دايي مادرم بود صحيح،
اما من در زمان دانشجوييام، عضو تئاتر دانشگاه بودم. يك روز آقاي سيروس
كهورينژاد را ديدم و از ايشان راهنمايي گرفتم. من از طرف آقاي كهورينژاد
به آقاي شهنواز معرفي شدم، كه او هم گفت: بهتر است نفيسه بازي نكند، چرا
كه فردا حرف در ميآيد كه او فاميل بازي راه انداخته است. اما دستيار
ايشان به او ميگفت كه «نفيسه روشن» خود نقش است، نقش «رخساره» در سريال
روزهاي به يادمادني....
اگر شهنواز نبود: شايد ديرتر و كمي سختتر وارد اين حيطه ميشدم، ايشان راه را براي من باز كرد.
دستمزد: دستمزدها نسبت به سالهاي گذشته ده برابر شده است! در كارهاي
ابتدايي براي من دستمزد مهم نبوده چرا كه سعي ميكردم، خودم را نشان دهم و
به ثبات برسم، اما در حال حاضر دستمزد من تثبيت شده است. گرچه بايد بگويم
گاهي اوقات آنچه را كه روي آن حساب ميكني، به آن نميرسي! مثلا در ماه
سوم سال روي دستمزد حساب ميكني اما ماه نهم به تو پرداخت شود. به هر حال
اين هم جزو شرايط كاري ماست، اما در كل راضي هستم...
اساس دستمزد: در واقع دستمزد بر مبناي سابقه كاري، پيشكسوت و چهره بودن در
آن زمان است... يا اينكه نقش چندم فيلم يا سريال هستيد. ضمن اينكه بايد
بگويم در حال حاضر هم فيلمنامه و هم دستمزد برايم مهم است.
دوري از سينما: زماني كه خسرو ملكان كارگردان «مادرزن سلام»، فيلمنامه را
به من داد، دختر وسطي خانواده نقش اصلي را ايفا ميكرد. فيلم در رابطه با
جريان ازدواج دختر وسطي است، اما متاسفانه هيچ وقت متوجه نشدم كه خسرو
ملكان چرا از 45 دقيقه دوم فيلم، داستان را چرخاند و عجيبتر از آنكه در
بيلبورد و عكس روي جلد CD تصوير و نام مرا نگذاشت! اما در تبليغات
مطبوعاتي هميشه تصوير و نام مرا از آنجا كه يك چهره تلويزيونيام، استفاده
كرد! به همين خاطر دوست ندارم در سينما فعاليت كنم، چون دو بار دقيقه 90
با اينكه قرارداد داشتم، نام من از فهرست بازيگران بيرون ماند و در
«مادرزن سلام» هم كه نام مرا حتي روي بيلبورد هم ننوشتند! پس ترجيح ميدهم
كه در پروژههاي تلويزيوني بازي كنم. متاسفانه در سينما جايي براي شكايت
نيست، اما حداقل در تلويزيون ميداني كه اگر اعتراض داشتي ميتواني به
مديران شبكه مراجعه كني. جا دارد از مديريت خوب آقاي ضرغامي هم در چند سال
اخير به عنوان رئيس سازمان تشكر كنم. وقتي كه ناراضي بودم سرگروهها،
مشكلاتم را حل كردند.
در سينما مافيا هست: من زياد در حيطه سينما نبودم تا در اين مورد اظهارنظر
كنم، اما به عنوان يك بيننده وقتي كه بيلبوردهاي سينمايي را ميبينم،
كاملا مشخص است كه يك كارگردان معمولا با بازيگران ثابت طي چند سال كار
ميكند و ناخودآگاه اين موضوع براي يك بيننده تداعي ميشود كه پشت پرده
خبرهايي است!؟ اما وضعيت در تلويزيون عادلانه است.
چرا شبكه دو: نه اين طور نيست، بلكه به طور تصادفي در سريالهاي مناسبتي
ماه رمضان 87 و نوروز 88، سريالهايي مثل هيچ كس و ماه عسل، هر دو پيشنهاد
از شبكه دو بود، فقط همين.
سينما چه زماني؟ چون با كار خسرو ملكان خاطره خوبي از سينما ندارم، منتظرم
تا يك نقش خوب به من پيشنهاد شود تا حرفي براي گفتن داشته باشم و ديده شوم
و سرانجام كانديداي سيمرغ شوم كه نميدانم اين اتفاق چه زماني ميافتد...
با نشريات مشكل داري: من با تعدادي از مطبوعات مشكل دارم چرا كه حرفهايم
را برعكس، چاپ يا آن طوري كه خودشان دوست داشتند چاپ كنند، چاپ كردند...
از اين رو تصميم گرفتم كه كمتر مصاحبه كنم... نشريهاي من و مادرم را دعوت
كردند تا به دفتر آنها برويم... اما نه تنها آن تصوير را روي جلد نگذاشتند
بلكه حتي يك تيتر هم از آن مصاحبه چاپ نكردند! تصور نكنيد كه دوست دارم
تصويرم را روي جلد چاپ كنند، نه! اما از ابتدا راستش را بگويند كه گفتگو
با شما براي صفحات داخل مجله است. به هر حال صداقت در هر كاري مهم است...
يا مجلهاي كه خيلي دوستانه وارد روش فكري من شد و من هم خيلي صادقانه به
آنها پاسخ دادم، در صورتي كه در جامعه هنري بازخواست شدم كه چرا اين
حرفها را زدم، در صورتي كه آنان بايد با من چك ميكردند.
رابطه دو طرفه: من جايي مصاحبه داشتم و راس ساعت آنجا بودم، اعضاي تحريريه
تعجب كردند كه معمولا بازيگران سر قرار خوش قول نيستند، ميخواهم بگويم كه
رابطه هنرمندان و مطبوعات بايد دو طرفه باشد...
كلاس بيهوده: من به عنوان بازيگر، رفتارهايي از نوع كلاسهاي الكي و
بيهوده را دوست ندارم. به نظر من اين آدمها يك جايي كم هستند، يك جايي
خالي هستند و چون كم هستند فرار ميكنند، اما كسي كه روراست است و شيله
پيلهاي ندارد، از اين كارها نميكند... به نظرم اين دسته از افراد بايد
ابتدا كلاس و پرستيژ را براي خودشان تعريف كنند، كه چه كارهايي را بايد
انجام دهند كه بشوند يك فرد با كلاس، يعني مدل پوشش و رفتار و مو...
بعضيها فكر ميكنند كارهاي الكي كردن و بيبرنامه بودن يك «تريپ» است كه
در نهايت اين نوع كلاس گذاشتن باعث از بين رفتن آنان ميشود...
سوپراستار: ويژگيهاي سوپراستار اين است كه هم در كارش خيلي حرفهاي باشد
و هم در رفتار با مردم حرفهاي عمل كند، گرچه شرايط سينماي ما با هاليوود
تفاوت دارد، سوپراستار در هاليوود معناي ديگري دارد، اما در ايران امنيت
بيشتري دارد و شايد به اين خاطر است كه آنان در هاليوود هواپيماي شخصي يا
اتومبيل ضدگلوله دارند!
با تمام شرايطي كه گفتم هنرمندان در ايران برخلاف اروپا و آمريكا راحتتر زندگي ميكنند...
روي جلد نشريات: يك زمان يك بازيگر در يك سريال يا پروژه سينمايي موفق
ميشود و نشريات به سراغ او ميآيند و ممكن است همزمان چند نشريه تصوير
او را روي جلد چاپ كنند. يك زماني هم است كه يك عده از بازيگران هيچگاه
از ذهن علاقهمندان به هنر خارج نميشوند، مثل اكبر عبدي، نيكي كريمي يا
رضا گلزار... كه با ديدن تصاوير آنان روي جلد نشريات تعجب نميكني، اما يك
زمان ميبيني كه از يك بازيگر مدتهاست كه خبري نيست، نه فيلمي، نه سريالي
و نه تقديري، اما هم زمان روي جلد چند نشريه است كه اين جاي سوال
دارد!(ميخندد)
نفيسه روشن: دختري صبور، دل نازك، فداكار، عاشق كار و زندگي، خدا را خيلي دوست داره، عاشق اينه كه عاشق باشه و براش ميجنگه...
و خانوادهسبز: هميشه خوب بوده، خوب است و اين روند را دنبال خواهد كرد و
سعي كرده كه هيچ وقت به حواشي نپردازد و جالب اينكه بدون حواشي به تيراژ
رسيده و اين نشان داده كه مردم آن را باور كردهاند. البته بدشانسي من
بوده كه قرعه اولين گفتگوي «بدون سانسور» به نام من خورده است.
جا دارد كه از آقاي اوجي و تمامي كساني كه مرا در اين راه هدايت و
راهنمايي كردند مخصوصا مادرم كه تمامي نبودنها و سختيهاي كار مرا تحمل
كرد، تشكر كنم.
بدقولي
برايم اتفاق افتاده كه در يك پروژه سينمايي، قرارداد بستم، حتي چمدانهايم
را هم بستم، اما بعد از يك هفته متوجه شدم كه آن كارگردان با يك گروه ديگر
قرارداد بسته و حتي يك هفته هم است كه فيلمبرداري شروع شده است!
و شما اعتراض كردي؟ من فكر نكنم كه سينما جايي براي اعتراض باشد، چون كه
قراردادهاي سينمايي معمولا به اين شكل است كه اگر طرف اول يعني كارگردان و
تهيهكننده فسخ كنند، مشكلي پيش نميآيد، اما اگر بازيگر فسخ كند بايد
جريمه بپردازد
| Design By : Night Skin |



























